معرفی کتاب عشق زن خوب

اثر آلیس مونرو از انتشارات قطره - مترجم: شقایق قندهاری-ادبیات کانادا

آلیس مونرو نابغه برای ورود به زندگی مردم عادی و گرفتن احساسات و تناقضاتی است که درست زیر سطح قرار دارد. در این مجموعه جدید درخشان او به طور عمده زندگی زنان را - غم انگیز، غیر قابل کنترل، غیر قابل پیش بینی، غیر منتظره، خنده دار، سکسی و کاملا قابل تشخیص - می گیرد و خواسته های پنهان خود را به سطح می کشد. عشق به یک زن خوب به نظر می رسد نه به عنوان خالص و فضیلت: همانطور که در عنوان عنوان او می تواند نیازمندان و قاتل باشد. در این جا زنان رفتار بدی دارند، شوهران و فرزندانشان را ترک می کنند، عاشقان نامناسب می شوند، زندگی روزمره را به محدودیت ها می رسانند، و اگر رفتار بدی نداشته باشند، فکر می کنند که افکار متعجب و ناراحت کننده ای دارند.ر


خرید کتاب عشق زن خوب
جستجوی کتاب عشق زن خوب در گودریدز

معرفی کتاب عشق زن خوب از نگاه کاربران
دبورا ترايزمن-مترجم: سعيد خانجاني‌نژاد/ «آليس مونرو»ي كانادايي نويسنده‌اي كه با داستان كوتاه‌نويسي‌اش آكادمي نوبل را در سالِ 2013 وادار كرد كه جايزه ادبي را به او بدهند و «استاد داستان كوتاه» لقب بگيرد، براي ما ايرانيان نامي شناخته شده است و كتاب هايش را خوانده ايم. اغلب مجموعه داستان‌هاي اين بانوي كانادايي در ايران به چاپ چندم رسيده‌اند. ويژگي اصلي نثر مونرو تاكيد او بر مكان داستان و شخصيت‌هاي زن پيچيده است. آثار او اغلب با آثار بزرگان ادبيات مقايسه شده و گفته مي‌شود در آثار او، مثل آثار چخوف خط داستاني درجه دوم اهميت دارد و تقريبا اتفاق خاصي در داستان‌ها رخ نمي‌دهد و اغلب تلنگري موجب دگرگوني زندگي شخصيت‌ها مي‌شود. او بر اساس اتفاق‌هاي ناگهاني پيش مي‌رود و مسير شخصيت‌هاي داستاني را عوض مي‌كند؛ به تازگي مجموعه داستان «جان شيرين و شش داستان ديگر» از اين نويسنده توسط «پگاه جهاندار» به فارسي ترجمه شده و توسط انتشارات نگاه راهي بازار كتاب شده است.

در داستان‌هاي شما، بر اغلب دخترهايي كه جلب‌توجه مي‌كنند، انگ چسبانده مي‌شود. فردگرايي براي زنان به عنوان يك انگيزه شرم‌آور ديده مي‌شود. آيا در زندگي شخصي‌تان تلاش زيادي براي رهايي از اين انگ و رسيدن به نويسندگي انجام داديد؟ آيا در زمان شما تحصيل دختران روستايي اُنتاريو در دانشگاه امري عادي تلقي مي‌شد؟

من بر اساس اين باور تربيت شدم كه بدترين كاري كه يك فرد مي‌تواند انجام دهد «جلب‌توجه» است، يا اينكه «فكر كند باهوش است». مادرم از اين قاعده مستثنا بود و با ابتلاي زودهنگام به بيماري پاركينسون تنبيه شد (اين قاعده براي مردمان حومه شهر مانند ما صدق مي‌كرد، نه براي شهرنشينان). من تلاش كردم كه يك زندگي مقبول در كنار زندگي خصوصي‌ام داشته باشم و اغلب اوقات نيز راضي بودم. جز تعداد اندكي از پسرها، هيچ يك از دختراني كه مي‌شناختم به دانشگاه نرفتند. من در آن زمان يك بورس تحصيلي دو ساله داشتم، اما با پسري آشنا شدم كه مي‌خواست با من ازدواج كند و مرا به سواحل غربي ببرد. مي‌توانستم تمام مدت بنويسم (اين همان رويايي بود كه از قديم در سر داشتم. ما مستمند بوديم، اما هميشه كتاب‌هاي زيادي داشتيم).
شما بارها در مورد زنان جواني نوشته‌ايد كه احساس مي‌كنند در دام ازدواج و مادر شدن گرفتار شده‌اند و در جست‌وجوي چيز بهتري در زندگي هستند. شما هم زود ازدواج كرديد و در اواسط 20 سالگي دو دختر داشتيد. برقراري تعادل ميان وظايف‌تان به عنوان يك همسر و مادر و آرزويتان به عنوان يك نويسنده چقدر دشوار بود؟

كارهاي خانه و فرزندان نبود كه مرا سرافكنده مي‌كرد. من در تمام دوران زندگي‌ام كارهاي خانه را انجام داده‌ام. اين يك قانون نانوشته بود كه زناني كه به دنبال حرفه غير عادي نويسندگي مي‌رفتند، به شكل عجيب‌وغريبي سربه‌هوا بودند. با اين حال، از ميان زناني كه شوخي مي‌كردند و مخفيانه كتاب مي‌خواندند، دوستاني براي خود پيدا كردم كه اوقات خوشي با هم داشتيم. مشكل خودِ نوشتن بود كه اغلب فايده‌اي نداشت. در حال ورود به عرصه‌اي بودم كه انتظارش را نداشتم. از بخت خوب من در آن زمان يك پرسش بزرگ مطرح بود كه «ادبيات كانادايي ما كجا قرار دارد؟» از اين رو، تعدادي از مردم تورنتو به پيشنهادات نه چندان خوبم توجه كرده و مرا در اين راه ياري كردند.

من تا چندين سال فكر مي‌كردم كه نوشتن داستان كوتاه صرفا تمرين و ممارست است. تا آنكه فرصت كردم يك رمان بنويسم. بعد فهميدم كه براي اين كار ساخته شده‌ام و از اين رو با آن مواجه شدم. گمان مي‌كنم كه آشنايي من با داستان كوتاه غرامتي بود كه بايد مي‌پرداختم.

مشاهده لینک اصلی
اولین مفر آلیس کتاب خواندن بود. <کتاب برای من جادویی بود که دلم می خواست دستی بر آن داشته باشم.>
_____________________________________________________________
مشکل، تنها مشکل، مادرم است. و او مسلما تنها کسی است که سعی در به دست آوردنش دارم. برای رسیدن به اوست که تمام این سفر شروع شد. به چه هدفی؟ برای پرداختن به او، تعریف کردنش، حل کردن معمایش، تکریم کردنش، خلاص شدن از او، که بی فایده است، چرا که سایه شبح وارش زیادی نزدیک است همان طور که همیشه بود
_____________________________________________________________
در این که آلیس مونرو مادرت باشد چیز جالبی وجود دارد. او یک الگوست... با یک الگو چه می شود کرد به جز ستایشش، یا نادیده گرفتنش، یا خرد کردنش؟
_____________________________________________________________
امید به آزادی زنان. گفته های او مدام برمی گردد به انتخاب هایی که زنان دارند، سختی های وفق دادن مادری با بلندپروازی، ازدواج با استقلال، آنچه به دست آمده و آنچه نه. با حسرت می گوید: هیچکدام از این وضعیت ها به تنهایی ارضا کننده نیستند، اما روزگاری در اواسط دهه هفتاد بر این باور بودیم که با حسن نیت از طرف مردان و استقامت درونی خودمان، از عهده برمی آییم. می توانیم هر دو دنیا را داشته باشیم
___________________________________________________________
فکر می کند< زندگیش به این شکل پیش می رود. دارد تبدیل به یکی از آن آدمهایی می شود که فرار می کنند. زنی که در کمال حیرت و غیرقابل درک بودن دست از همه چیز می کشد. مردم با طعنه خواهند گفت: برای عشق، یعنی که از سر سیری
___________________________________________________________
وقتی لبخند نمی زند پیرتر و خسته تر از آنچه انتظار می رود به نظر می رسد. <<نوعی تحلیل رفتن نیرو در خودم حس می کنم. اما مطمئن نیستم. شاید به این خاطر است که چند سال گذشته مریض بوده ام. شاید هم حقیقت دارد. می توان جبران کرد. اگر احساس ضعف می کنی می شود به شکلی جبرانش کرد
___________________________________________________________
می توانی تجسمش کنی، خلق شدنش در سکوت، جادو و امنیت پیش پا افتاده اش که به سادگی برای ما حفظ شده، دور و دورتر شدن دورببین، کوچکتر شدن آن لکه، تاریکی
___________________________________________________________
نفس مادرم از غه بریده بود. دیگر هرگز در درونش جا برای چیز دیگری نخواهد ماند. جا برای هیچ چیز جز آنچه مرتکب شده است
___________________________________________________________
در گریه نوزاد چیست که اینقدر قدرتمندش می کند، تا بتواند نظمی را که به آن نیاز داری، درون و بیرون خودت بشکند؟ مثل یک توفان- سرسخت، غلوآمیز و در عین حال به شکلی ناب و بدون برنامه ریزی - بیش از اینکه ملتمسانه باشد، ملامتبار است - از خشمی می آید که نمی شود با آن درافتاد، خشمی حق به جانب، بدون عشق و ترحم، آماده ی خرد کردن مغزت درون جمجمه ات
___________________________________________________________
تمام سالهایی که در شهرمان زندگی می کردیم به کسی هیچکس برنخوردم که طلاق گرفته باشد. پس حتما زوج های دیگری هم بودند که زیر یک سقف زندگی مستقل از همی داشتند. مردها و زنهای دیگری که پذیرفته بودند حرفها و رفتارهایی هست که بخشودنی نیست، و سدی میانشان هست که هرگز فرو نمی ریزد
___________________________________________________________
اندوهی نیست
که زمان شفایش نباشد
فقدانی نیست، جفایی نیست
که جبران پذیر نباشد
مرهمی برای روح، هرچند
گور از هم می گسلد
عاشق و معشوق را
و هرآنچه دارند را
بنگر، آفتاب می تابد
رگبار تمام شده
گل ها به زیباییشان می بالند
چه لطیف است روز!
بر عشق ماتم نگیر
و بر تکلیف
یاران از یاد رفته
انتظارت می کشند
جایی که زندگی با مرگ
همه چیز را تمام می کند
هیچکس به درازا در سوگت نخواهد نشست
دعایت نخواهد کرد، دلتنگت نخواهد شد
جای تو خالیست
آنجا نیستی
___________________________________________________________
اینجا اتفاقی افتاده بود. در زندگی جاهای اندکی هستند، شاید فقط یکی، که اتفاقی در آنها افتاده است و در کنارشان جاهای دیگری که تنها جاهایی دیگرند
___________________________________________________________
همه ی این چیزها به طرز احمقانه ای منتظر شروع روز بودند بدون اینکه بدانند فاجعه ای نابودش کرده است
___________________________________________________________
احساس دلواپسی عنیقی کرد، نه به خار از دست دادن برنامه، به خاطر اینکه نمی دانست اگر رادیو روشن نباشد و واو و مادرش به آن گوش ندهند بر سر آدم های آن قه چه خواهد آمد. بیش از دلواپسی احساس وحشت کرده بود از اینکه چطور هرچیزی می تواند با یک غفلت، یا تصادفی پیشبینی ناپذیر، از دست برود یا اتفاق نیافتد
___________________________________________________________
از همان کودکی از درک شدن توسط دیگران به کلی دلسرد شده بود. این یکی از معدود خاطراتی بود که برایش مانده بود
___________________________________________________________
می خواست روی زمین، وسط مربع مشمع بنشیند. ساعت ها بنشیند، نه برای نگاه کردن به اتاق که برای غرق شدن در آن. ماندن در اتاقی که هیچکس نبود که او را بشناسد یا از او چیزی بخواهد. برای مدتی خیلی خیلی طولانی اینجا ماندن، و رفته رفته محوتر و سبک تر شدن به سبکی سوزن
___________________________________________________________
اینجور اتفاق ها می افتند. بعضی آدم ها غرق می شوند، به موقع دست کمکی به سمتشان دراز نمی شود. هرگز کسی نجاتشان نمی دهد و بعضضی آدم ها به قعر تاریکی سقوط می کنند

مشاهده لینک اصلی
در مجموعه ای از هشت داستان که در اطراف همان موضوعات قرار می گیرند، خطر ابتلا به تکرارپذیری یا حداقل احساس وجود در مقابل تغییرات مداوم در مورد موضوع وجود دارد، حتی اگر این تغییرات حداقل باشد، چه زاویهای از دید همیشه اینطور است. می توان گفت که مونرو می خواهد شیطان قدیم و گذشت زمان را از بین ببرد که روابط را با همسر، همسر سابق، فرزند، نوه و امیدها و انتظاراتش تغییر می دهد؛ زیرا این این همان چیزی است که داستان ها در مورد آن صحبت می کنند - تا آنجا که ممکن است نوشتن و ایجاد یک تلاش خلاقانه که محل را برای راه حل های جایگزین نگذاشته است. در حقیقت حس دایکاوو درست است، صفحه بعد از صفحه، داستان پس از داستان، اما استعداد مونرو، کریستالی، تقریبا خیره کننده، همه چیز را غرق می کند. ذکر ویژه برای اولین و آخرین داستان: استادانه.

مشاهده لینک اصلی
و در اینجا می آید این نقل قول که دقیقا بیان من، حداقل، برای اولین بار خواندن نامنظم: @ برخی از این داستان کوتاه گنجینه های مطلق توصیف زندگی بسیار و زندگی با تلاش بسیار کمی است. لذت بخش، لمس کننده و بسیار خوب است. Alice سزاوار تور دیگری، دیر یا زود او خواهد آن را داشته باشد، NO DOUBT.

مشاهده لینک اصلی
این اولین کتاب مونرو من است و پس از قدردانی از این نویسنده بسیار سپاسگزارم، خوشحالم که در نهایت دندانهایم را به یکی از قطعه هایم فرو کردم. این کتاب مجموعه ای از داستان های کوتاه است که منجر به تغییر تفکر من از خواندن YA به بزرگسال من شد. داستان های مونورس به وضوح شرح داده شده است، شخصیت های او به طور کامل توسعه یافته و داستان ها عجیب و زیبا نوشته شده است. آنها نیز پیچیده، پیچیده و ملانخولی هستند. لحن جدی به یاد آوردن خواندن کتاب اورهان پاموک، جایی که ما انسان ها را در بدترین و بهترین حالت خود می بینیم، یاد می شود. این یک قطعه واقعی از ادبیات است، به نظر می رسد که مونرو به سختی کارهای هنری را انجام می دهد که تصمیم گیری می کنند و اقداماتی را انجام می دهند که مدت ها پس از پایان کتاب، علامت روی خواننده است.

مشاهده لینک اصلی
آلیس مونرو جایزه نوبل ادبیات را برنده می کند: http://www.nytimes.com/2013/10/11/boo..Well Worthy! اگر شما هنوز داستان کوتاهی را مطالعه نکرده اید، این مجموعه یک مکان عالی برای شروع است. این داستان ها بر روی زنان به عنوان شخصیت های اصلی، زنان که سعی در پیدا کردن جای خود در زندگی دارند و به طرق مختلف، بر زنان تأکید دارند، با نقش هایی که در زندگی شان قرار دارد راضی نیستند. بسیاری از تصمیمات انتخاب شده توسط زنان باعث ناراحتی من شد، بعضی از آنها را تحسین کردم، اما همیشه داستانها زیبا و خوب نوشته می شوند.

مشاهده لینک اصلی
این داستان ها را دوست داشت و معنی آنها را گیج می کرد. آنها به من آموختند که چگونه به آرامی، با دقت، قدردانی ... مشکوک بخوانم. مونرو قطرات سرنخ مانند پودرهای سوخاری: داستان ها بسیار رضایت بخش قابل حل با صبر و بزرگ ذره بین است. او با سیستم تصویر او دقیق است. هر جسم، صحنه، رویداد، وضعیت، تنظیم، با هم کار می کند تا طرح را پیشرفت کند و احساسات مورد نظر را تحریک کند. خواندن و تجزیه و تحلیل هر یک از داستان مانند گرفتن یک دوره آموزشی برای اعتبار است.

مشاهده لینک اصلی
دسته بندی های مرتبط با - کتاب عشق زن خوب


#ادبیات کانادا - #جایزه نوبل ادبیات - #جایزه ی حلقه ی منتقدین نشنال بوک - #جایزه ی گیلر اسکاتیا بانک - #ادبیات داستانی - #ادبیات معاصر - #داستان درام - #دهه 1990 میلادی - #پرافتخارترین کتاب ها - #داستان کوتاه -
#انتشارات قطره - #آلیس مونرو - #شقایق قندهاری
کتاب های مرتبط با - کتاب عشق زن خوب


 کتاب عشق زن خوب
 کتاب زندگی عزیز
 کتاب جاده ی سه روزه
 کتاب دو خیاط هندی
 کتاب دزد
 کتاب آنی شرلی